مردی وارد بانکی در نیویورک شد و برای انجام سفری دو هفته ای به اروپا ، تقاضای وامی ۲۰۰۰ دلاری کرد . مسئول قسمت وام از مرد می پرسد که چه وثیقه ای در اختیار بانک می گذارد . مرد به رولزرویس خودش که جلو بانک پارک شده بود اشاره میکند و کلیدهای آن را [...]
برچسب مطالب ‘حکایت’
سیاهِ سپید!
اینجا که من هستم ـ آستانه اشرفیه ـ بیش از همه شهری مذهبی محسوب میشود و اینرا مدیون امامزادههایی است که در آن مدفون هستند که مهمترینشان حضرت سیّدجلالالدّین اشرف (ع) میباشد که میگویند برادر بزرگتر امام رضا (ع) است. درباره چگونگی آمدن این حضرت به آستانه و مدفون شدنش در اینجا نقلهای فراوانی نوشتهاند، [...]
معجزه تلقین
عطاری به شهری درآمد. می گفت دارویی دارد که هر بیماری و دردی را شفا میدهد. مردی که از دردی جانکاه رنج می برد، نزد عطاری رفت و راه درمان بیماری خود را پرسید. عطار به دقت به سخنان او گوش داد و پرسشهای بسیار کرد. آنگاه قرصی به او داد و گفت: «اگر این [...]
آدمهای خسته و راههای بلند
مرد در جنگل گم شده بود. تا غروب راه رفته و به جایی نرسیده بود. از دور چشمش به کلبه ای افتاد. خود را به آنجا رساند. خسته و تشنه از صاحب کلبه راه شهر را پرسید. مرد نشانی شهر را داد و او را به خانه دعوت کرد و آب و نانش داد. مرد [...]




